نوشته‌ها

هیچ‌کس نمی‌تواند دربارۀ تأثیر مثبت اروین یالوم بر حیطۀ گروه‌درمانی تردید به خود راه دهد. یالوم در نوشته‌های جریان‌ساز خود، با ساده‌سازی منابع بسیار متنوع به چند عامل درمانی مشترک و خلاصه، امکان استفاده از آنها را به‌عنوان اصول راهنما در انواع مختلفی از گروه‌ها و موقعیت‌ها فراهم کرد (یالوم و لش، ۲۰۰۵). در بخش اعظمی از برنامه‌های آموزشی دکترای روان‌شناسی نام یالوم با گروه‌درمانی مترادف شده است، به‌طوری‌که حدود ۷۹ درصد از واحدهای مشاورۀ گروهی از کتاب او به‌عنوان منبع درسی اصلی‌شان استفاده می‌کنند و از ویدیو‌های نحوۀ عمل وی در سناریو‌های بالینی به‌عنوان الگویی از رهبری مؤثر روان‌درمانی گروهی بهره می‌برند (واین‌استین و روستنی، ۱۹۹۸). پیمایش انجام‌شده بر روی دوره‌های دکترا نشان داد که گرایش‌های نظری اصلی تدریس در کلاس‌های گروه‌درمانی به شرح ذیل است: ۶۱ درصد التقاطی، ۲۹ درصد وجودی یا ارتباطی، ۶ درصد روان‌پویشی و ۳ درصد شناختی-رفتاری (واین‌استین و روستنی، ۱۹۹۸). با در نظر گرفتن گستره و عمق مدل‌های نظری منحصربه‌فردی که مختص گروه‌درمانی هستند و در دورۀ آموزشی تحصیلات تکمیلی معمول مطرح نمی‌شوند، این آمار خیره‌کننده است. در واقع، در بسیاری از برنامه‌‌های آموزشی (بالینی، مددکاری اجتماعی و روان‌پزشکی) هیچ تضمینی برای کسب تجربه در زمینۀ گروه‌درمانی از طریق کارآموزی یا گذراندن واحد‌های الزامی گروه‌درمانی وجود ندارد (مارکوس و کینگ، ۲۰۰۳). این خود مهر تأییدی بر این موضوع است که در تربیت حرفه‌ایمان، کماکان به آموزش گروه‌درمانی توجه کافی نمی‌شود و میزان آموزش آن در دوره‌های تربیت حرفه‌ای بسیار کم است؛ علی‌رغم اینکه گروه‌درمانی اخیراً به‌عنوان یکی از حیطه‌های تخصصی روان‌شناسی پذیرفته شده است.

تدریس گروه‌درمانی عمدتاً مشابه درمان فردی است که مربیان طی آن از اصول جنبش تلفیق روان‌درمانی برای آموزش استفاده می‌کنند. در این حالت، تدریس عوامل درمانی مشترک و مدل‌های تلفیقی، در مقایسه با کاوش ژرفای گرایش‌های نظری خاص و تسلط بر آنها ارزش بیشتری دارد (لامپروپولوس و دیکسون، ۲۰۰۷). این موضوع کارآموزان و درمانگران تازه‌کار را مجبور می‌کند برای یادگیری گرایش‌های نظری خاص، خود به‌صورت مستقل به سازمان‌های حرفه‌ای مراجعه کنند. شخصاً یادم نمی‌آید که در دوران تحصیل، غیر از مدل‌های فرآیند بین‌فردی عوامل مشترک فوق‎الذکر، به نظریه‌های گروه دیگری برخورده باشم و به این ترتیب تا زمان تبدیل شدن به عضو فعال انجمن روان‌درمانی گروهی آمریکا، در مرحلۀ ناشایستگی ناخودآگاه[1] باقی ماندم. در حیطۀ روان‌شناسی، این موضوع مورد توافق است که هیچ دیدگاه درمانی‎ای به‌تنهایی نمی‌تواند برای حل همۀ مشکلات بالینی اثربخش باشد (کاستونگوای، ۲۰۰۰). این بدان معنا نیست که بررسی مشکل از منظر دیدگاه‌های نظری مختلف ارزشی ندارد. بیایید به‎جای نوشیدن معجون خوشمزۀ عوامل مشترک نظریه‌ها، با کنجکاوی به دنبال طعم ظریف و منحصربه‌فردی باشیم که می‌توانیم با مزه کردن میوۀ هر یک نظریه‌های گروه خاص به آن برسیم. از طریق این کاوش نظری عمیق، می‌توانیم روش‌های جدیدی را برای گسترش دامنۀ توانایی‌های رهبران گروه و آگاهی از ابزارهای در دسترس‌مان شناسایی کنیم و فردیت‎مان را به‌عنوان رهبر آتی گروه افزایش دهیم.

در قسمت‌های آیندۀ این نوشته به بررسی نظریه‌های زیر در کار گروه خواهیم پرداخت:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Castonguay, L. G. (2000). A common factors approach to psychotherapy training. Journal of Psychotherapy Integration, 10(3), 263–282.

Lampropoulos, G. K., & Dixon, D. N. (2007). Psychotherapy integration in internships and counseling psychology doctoral programs. Journal of Psychotherapy Integration, 17(2), 185–208.

Markus, H. E., & King, D. A. (2003). A survey of group psychotherapy training during predoctoral psychology internship. Professional Psychology: Research and Practice, 34(2), 203–209.

Weinstein, M., & Rossini, E. D. (1998). Academic training in group psychotherapy in clinical psychology doctoral programs. Psychological Reports, 82, 955–959.

Yalom, I. D., & Leszcz, M. (2005). The theory and practice of group psychotherapy. New York: Basic Books.


[1] Unconscious incompetence: مرحلۀ اول در مراحل یادگیری مارتین. ام برادول که طی آن فرد علاوه بر اینکه از انجام کاری عاجز است یا مهارتی را ندارد، به این ناآگاهی خویش واقف نیست و قبول نمی‌کند که در فلان زمینه نقص دارد. م.