نوشته‌ها

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

نظریۀ لکانی یکی از نظریه‌های روان‌کاوی بود که توسط ژاک لکان (۱۹۶۶) پایه‌گذاری شد. لکان معتقد بود زبان و گفتمان با «دیگری» در واقع بازنمایی از ناخودآگاه است (گیرالدو، ۲۰۱۷). در اینجا «دیگری» همان کانونی است که نظریۀ لکان حول آن ایجاد شده است و به ابژه‌ای که در ابتدای زندگی «گم کرده‌ایم» اشاره دارد. ابژۀ گم‌شده نقطۀ مرجع تمایلات و محرک‌های ما می‌شود.

در نظریۀ لکان تأکید زیادی بر زبان می‌شود. گفتگوی داخل گروه نشان‌دهندۀ چیزی است که لکان آن را «خیالی» می‌نامد. این مفهوم نظریۀ لکان، یعنی ارتباط بین یک فرد و فرد دیگر، مدام به‌واسطۀ تجارب ناخودآگاه یکی از اعضا تحریف می‌شود (گیرالدو، ۲۰۱۲؛ ۲۰۱۷). می‌توان این مفهوم را در قالب تکرار عبارتی که یکی از اعضا بیان می‌کند، با لحنی کنجکاوانه یا مؤکد مشاهده کرد. با این کار، گروه به‌مثابه یک کل از فضای مشاهده، تأمل و تجدیدنظر دربارۀ پیامدهایی که این عبارت برای تجربۀ درونی اعضای گروه دارد برخوردار می‌شود.

امر نمادین در نظریۀ لکانی به‌صورت مجموعه‌ای از نمادهایی (مثلاً زبان) توصیف می‌شود که به‌عنوان موجوداتی سخن‌گو در آنها زندانی هستیم. این مفهوم نشان‌ می‌دهد که ما انسان‌ها در ساخت‌ دنیای اطراف‌مان، برقراری ارتباط با آن و همچنین درک آن محدود به زبان هستیم (گیرالدو، ۲۰۱۲؛ ۲۰۱۷). ژوئی‌سانس تجربه‌‌‌ای شدید و ترکیبی از تنش، درد و لذتی است که افراد به دلیل فقدان دیگری یا تمایل به او مدام به دنبالش هستند (گیرالدو، ۲۰۱۲؛۲۰۱۷).

قسمت‌های دیگر:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

منابع

Giraldo, M. (2017). Between desire and Jouissance: Lacanian view of a clinical group vignette. International Journal of Group Psychotherapy, 67(Supp1), S71–S78.

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

گروه‌درمانی تاویستاک امروزه تنها در حوزۀ گروه‌درمانی به‌کار نمی‌رود، بلکه در نظام‌های سازمانی به‌کار گرفته می‌شود و محبوبیت فراوانی در خارج از ایالات متحده دارد. ما به‌شدت وام‌دار منشا و آموزه‌های تاویستاک هستیم، زیرا دانش و بینش‌مان را دربارۀ الگوهای روان‌پویشی ناخودآگاه گروه‌ها و نقش‌های اتخاذ‌شده توسط افراد بسیار گسترش داده و مناسبات گروه به‌مثابه یک کل را برجسته ساخته است (بیون، ۱۹۶۱؛ ازریل، ۱۹۵۰).

در این درمان، فقط بر تفسیرهای اینجا و اکنون تأکید می‌شود و به‌جای صحبت مستقیم با اعضا، گروه به‌مثابه یک کل مخاطب قرار داده می‌شود. بر الگوهای ناخودآگاه گروه نیز تأکید می‌شود (اغلب باعث می‌شود افراد رهبر را فردی گوشه‌گیر و جدای از گروه ادراک کنند).

در گروه‌درمانی تاویستاک، همچنین بر سه نوع تفسیر تأکید می‌شود: (۱) گروه مشغول صحبت دربارۀ چه چیزی است؟ (رابطۀ مورد نیاز)؛ (۲) چه چیزی آنها را قادر می‌سازد از چیز دیگری – خشم، وابستگی، درماندگی – اجتناب کنند؟ (رابطۀ اجتناب‌شده)؛ و (۳) از چه چیزی می‌ترسند که فکر می‌کنند ممکن است در صورت پرداختن به حالت اجتناب‌شده رخ دهد؟ (رابطۀ فاجعه‌آمیز)

در درمان تاویستاک، رهبر گروه تنها بر تفسیرهای اینجا و اکنون متمرکز می‌شود و به‌جای صحبت مستقیم با اعضا گروه به‌مثابه یک کل را مخاطب قرار می‌دهد و در مورد الگوی ناخودآگاه احتمالی گروه نظر می‌‌دهد. این موضوع باعث تجربۀ گروهی به‌شدت هیجانی و چالش‌برانگیزی می‌شود. مداخلات گروه به‌مثابه یک کل در واقع مداخلاتی هستند که طی آنها گروه هدف پرسش‌گری و کندوکاو قرار می‌گیرد و چنین فرض می‌شود که گروه زندگی مجزایی از اعضا دارد. رفتار عضوی از گروه در داخل گروه احتمالاً نشان‌دهندۀ آرزوی خود گروه است. وقتی اعضای گروه نقش‌هایی را اتخاذ می‌کنند (مثلاً نقش مراقب،‌ عضو ساکت، سپر بلا)، نظریۀ تاویستاک به دنبال درک روشی است که طی آن اعضای گروه احتمالاً از طریق مکانیسم مکشِ نقش به سمت اتخاذ نقشی مورد نیاز سوق داده شده یا ناخواسته هدایت شده‌اند. مفروضه‌های گروهیِ پایه مراحلی از گروه هستند که می‌توان آنها را به‌عنوان مقاومت در برابر شرکت در کار فرآیند گروه توصیف کرد.

برخی از مفروضه‌های گروهی پایه در درمان تاویستاک عبارتند از:

  • وابستگی- تلاش برای یافتن رهبر یا عضوی که بتواند گروه را هدایت یا «درمان» کند.
  • ستیز/گریز- ستیز عبارت است از معطوف کردن پرخاشگری به یک عضو یا تبدیل او به سپر بلا و گریز عبارت است از صحبت دربارۀ مطالب بی‌ربط و تمرکز بر گذشته به‌جای حال و تشویق به صحبت کردن دربارۀ موضوعات سطحی.
  • جفت شدن- گروه ایجاد پیوند بین دو عضو را نظاره می‌کند و موفقیت گروه را به رابطۀ آنها پیوند می‌زند.
  • یگانگی- اجتناب از متمایز کردن خود از سایرین در اتاق درمان به‌عنوان روشی برای کاهش اضطراب مرتبط با خشم و صمیمیت.
  • یکی بودن- اعضای گروه هرگونه شباهت یا تجربۀ مشترک بین‌شان را انکار می‌کنند.

قسمت‌های دیگر:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Bion, W. R. (1961). Experiences in Groups and Other Papers. London: Tavistock Publication.

Ezriel, H. (1950). A psycho-analytic approach to the treatment of patients in groups. Journal of Mental Science, 96, 774–779. https://doi.org/10.1192/bjp.96.404.774

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

در گروه‌درمانی تحلیل مدرن از اعضا خواسته می‌شود از طریق همانندسازی با افکار و احساسات‌شان در لحظۀ حال، از دفاع‌های خود آگاه شوند. این کار تاب‌آوری هر عضو گروه را در برابر تجارب هیجانی ممانعت‌شده تقویت می‌کند و باعث افزایش خودآگاهی، به چالش کشیده شدن روایت‌های درونی و حل‌و‌فصل مقاومت به‌منظور ابراز خشم و صمیمیت با دیگران می‌شود (لوین، ۲۰۱۷).

در درمان تحلیلی مدرن، هیجان‌ها از همه‌چیز ارجح‌ترند؛ موضوعی که نشان می‌دهد هم‌خوانی هیجانی باعث کسب بینش‌های نیرومندتر و ارتباطات محکم‌تری میان اعضای گروه می‌شود. به‌جای خود عمل، به هیجان‌های نهفته در پس آن توجه بیشتری می‌شود و بر ایجاد نوعی تعامل گروهی تمرکز می‌شود که به‌عنوان روشی برای بهره‌برداری از نیرویی که کاملاً خارج و بیشتر از توانایی‌هایی رهبر گروه است، می‌تواند به دغدغه‌های تک‌تک اعضای گروه بپردازد (اومونت، ۱۹۹۲). توالی رویدادهای گروه تا حد زیادی مبتنی بر پایه‌‌ای محکم، یعنی نوعی قرارداد گروهی است. در ادامه چند نمونه از مواردی که می‌توان آنها را در قرارداد تحلیلی مدرن گنجاند ذکر شده است:

  • از اعضای گروه انتظار می‌رود داستان‌هایی از زندگی‌شان را تعریف کنند که از نظر هیجانی معنادار هستند؛ داستان‌هایی از گذشته، حال و آینده.
  • از آنها انتظار می‌رود یکدیگر را درک کنند.
  • آنها باید سهم یکسانی از مجموع زمان صحبت کردن در اختیار داشته باشند و با زبانی شفاهی و بالغ با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
  • آنها باید سر وقت در تمامی جلسات حاضر شوند، هزینۀ درمان را به‌موقع بپردازند و اسرار گروه را حفظ کنند.
  • از آنها انتظار می‌رود از کنش‌نمایی ـ مانند صحبت کردن به شکل کودکانه، فریاد کشیدن، تماس جسمانی و همچنین معاشرت در خارج از جلسات ـ بپرهیزند.

با توجه به اینکه گروه احتمالاً ۱۰ عضو دارد که باید ۹۰ دقیقه وقت جلسه را بین‌شان تقسیم کنند، هر فرد باید حدود ۹ دقیقه صحبت کند. رهبر گروه در‌حالی این انتظارات را وضع می‌کند که به‌خوبی می‌داند اعضای گروه از قرارداد تخطی خواهند کرد. این موضوع ما را به فرآیند گروه می‌رساند:

  • بررسی (مشاهدۀ) آنچه رخ می‌دهد
  • پرس‌وجو (پرسیدن علت)
  • ردیابی منشاء رفتار منحرف (بازسازی مجدد)
  • جلب توجه گروه به فُرم و معنای آن
  • فراخوانی واکنش‌های اعضا

این نظریه سپس بر چندین روش متمرکز می‌شود که رهبران گروه می‌توانند با اتکا به آنها در خصوص مقاومت‌های بروز‌یافته در وجود اعضا مداخله کنند و با جدیت بر پیوند (پُل‌زنی) اعضای تماشاچی و در حاشیه با تعامل شفاهی (گفتگو) متمرکز شوند. پل‌زنی یکی از ابزارهای اصلی مورد استفاده در گروه‌درمانی تحلیلی مدرن است و هدف آن وارد کردن آن دسته از اعضای گروه به بحث است که ممکن است مقاومت‌های مشترکی داشته باشند یا یکدیگر را درک می‌کنند.

برای مثال، اگر از یکی از اعضای گروه به نام میرا دربارۀ تجربۀ یکی دیگر از اعضا سؤالی پرسیده شود (مثلاً: «میرا، به‌نظرت گراهام اکنون چه احساسی دارد؟») با این کار به‌طور هم‌زمان هم بار تنها بودن در کانون توجه گروه را از دوش گراهام برمی‌داریم، هم میرا را وارد گفتگوی گروه می‌کنیم و هم از دنیای درونی میرا، هنگامی که دربارۀ تجربۀ هیجانی گراهام خیال‌پردازی می‌کند، آگاه می‌شویم. هر چه باشد، ما تنها چارچوب مرجع برای دنیای دیگری هستیم. این فرآیند نشان می‌دهد که پل‌سازی مزایای متعددی دارد که اگر رهبر گروه به‌طور مستقیم از گراهام می‌پرسید در لحظۀ حال چه احساسی دارد، محقق نمی‌شدند.

قسمت‌های دیگر:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Levine, R. (2017). A modern psychoanalytic perspective on group therapy. International Journal of Group Psychotherapy, 67(Supp1), S109–S120.

Ormont, L. R. (1992). The group therapy experience: From theory to practice. St Martin’s Press.

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد دو نظریۀ جداگانه و مکمل هستند. درمان تصمیم‌گیری مجدد نوعی فرآیند عمل‌محورِ روان‌پویشی فشرده و کوتاه‌مدت است که توسط رابرت و ماری گولدینگ ابداع شد (گولدینگ و گولدینگ، ۱۹۷۹؛ جونز، ۲۰۰۴). تحلیل رفتار متقابل نیز نوعی نظریۀ شخصیت، روان‌درمانی و تعامل انسانی است که توسط اریک برن پایه‌گذاری شد (سالومان، ۲۰۰۳). ترکیب این دو نظریه نوعی هم‌آمیزی منحصربه‌فرد از اصول گشتالت و روان‌پویشی را در پی دارد که تجربۀ گروهی آن متمرکز بر کار گروهی در حضور دیگران است. این روش زبانی مشترک در اختیار اعضای گروه می‌گذارد تا از طریق آن والد (انتقادگر و نوازشگر) خود را شناسایی کنند، به کودک (انطباق‌یافته و طبیعی) درونی‌شان محبت ورزند و حالات ایگوی بزرگسال متوازنی را حفظ کنند تا روایت‌های پیش‌نویس‌های گذشته‌ای را که در کودکی نوشته‌اند به چالش بکشند و به سمت «پذیرش کامل همان کسی که هستیم» حرکت کنند. علاوه بر حالات ایگوی فوق‌الذکر، چند مفهوم اصلی دیگر در نظریۀ تحلیل رفتار متقابل عبارتند از وضعیت‌های زندگی، پیش‌نویس‌های زندگی و آلودگی.

 وضعیت‌های زندگی به نتیجه‌گیری‌های پیش‌بینی‌شده در مورد خود، دیگران و دنیا اشاره دارد. این پیش‌نویس‌ها عمدتاً مبتنی بر نتایج نحوۀ تعامل افراد با مراقبان اولیه‌شان (دوران کودکی) هستند. برن نشان داد که وضعیت زندگی همسو با سبک‌های دلبستگی، به‌نوعی مشخص می‌کند که فرد جایگاه خود را در دنیا چطور می‌بیند (مثلاً من خوبم ـ توخوبی؛ من خوبم ـ تو خوب نیستی؛ من خوب نیستم ـ تو خوبی؛ من خوب نیستم ـ تو خوب نیستی). این باعث می‌شود افراد تصمیمات ناخودآگاهی بگیرند که بازتابی از وضعیت زندگی کودکی‌شان است. پیش‌نویس زندگی اقدام ناخودآگاهی است که به فرد امکان می‌دهد عشق، توجه یا مراقبت نامشروطی را که از دیگران طلب می‌کند به دست آورد.

عضو گروهی که خودش را به‌صورت «فردی که کلاً عاطفی نیست» توصیف می‌کند ممکن است پیش‌نویس «تنها در‌صورتی‌که هیجان‌هایم را ابراز نکنم، حالم خوب است» را ایجاد کرده باشد. منشاء این پیش‌نویس در گذشتۀ مراجع ردیابی می‌شود و در این مسیر، مراجع ترغیب می‌شود خاطره‌ای اولیه از این رفتار را به‌صورت اول‌شخص تعریف کند. این کار به فرد و گروه امکان می‌دهد از نیازی که این انتخاب ناخودآگاه در گذشته رفع می‌کرده است آگاهی یابند و در عین حال، مراجع را قادر می‌سازد تصمیمی آگاهانه در خصوص نحوۀ تغییر همان روایتی بگیرد که پیش‌نویس‌هایش باعث شده‌اند آن را به‌طور پیوسته در زمان حال اجرای مجدد کند (مثلاً ایرادی ندارد که آسیب‌پذیر باشم و نیازهای خودم را رفع کنم؛ جوینز[1]، ۲۰۰۴).

قسمت‌های دیگر:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Goulding, M., & Goulding, R. (1979). Changing Lives Through Redecision Therapy.

Joines, V. (2004). The treatment of personality adaptions using redecision therapy. In Magnavita. J. (Ed.), Handbook of personality disorders: Theory and practice. Wiley & Sons Inc. (pp. 194-201).

Solomon, C. (2003). Transactional analysis theory: The basics. Transactional Analysis Journal, 33(1), 15–22.


[1] Joines

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

سایکودراما رویکردی تجربی و قدرتمند برای کار گروهی است که طی آن از حرکات بدنی و بداهه‌گویی‌های دراماتیک برای اجرای مجدد (بازی کردن مجدد در قالب ایفای نقش) و اجرای جسمانی (در قالب حرکات بدنی) دفاع‌های روانی درونی یا نشانه‌هایی که فرد تجربه می‌کند استفاده می‌شود (مورنو، ۱۹۶۹/۱۹۷۵). در این درمان که نوعی تغییر جهت از درمان فرآیند بین‌فردی سنتی است، بیمار ترغیب می‌شود به‌جای حرف زدن، فرآیند‌های درونی‌اش را به‌شکلی نمایش‌گونه اجرا کند.

گرچه سایکودراما به‌خودی‌خود گرایش و رویکرد کامل و جداگانه‌ای به‌حساب می‌آید، می‌توان از فنون و مداخلات آن به نفع اعضای گروه‌های فرآیند بیماران غیربستری استفاده کرد (نیکولاس،۲۰۱۷؛ تریدول و دارتنل، ۲۰۱۷). پروتکل سایکودراماتیک سه مؤلفه دارد: (۱) «مرحلۀ گرم کردن»؛ (آماده‌سازی پروتاگونیست یا قهرمان) (۲) مشخص کردن موقعیت ایجاد‌کنندۀ تعارض و اجرای آن؛ «مرحلۀ عمل یا اجرا» و در نهایت (۳) درخواست از اعضای گروه برای مشارکت و ابراز پاسخ‌های شخصی‌شان به پروتاگونیست؛ «مرحلۀ به‌اشتراک‌گذاری». در سایکودراما «پروتاگونیست» معمولاً فرد اصلی‌ای است که به اجرای نمایش هیجانی می‌پردازد، درحالی‌که سایر اعضای گروه در نقش «بازیگران کمکی» که بخش‌هایی از دنیای درونی فرد را نشان می‌دهند به پروتاگونیست کمک می‌کنند. رهبر گروه لقب «کارگردان سایکودراما» را یدک می‌کشد. برخی از فنون فراوان سایکودراماتیکی که به‌عنوان مداخله به‌کار می‌روند و برگرفته از سایکودراما هستند شامل هم‌ذات‌پنداری، نقش‌گزاری، واژگونی نقش و آموزش نقش می‌شوند.

هم‌ذات‌پنداری یعنی ایفای نقش خودِ درونی پروتاگونیست توسط یکی از اعضا یا رهبر گروه. این فن به افراد کمک می‌کند با افکار و احساساتی ارتباط برقرار کنند که ممکن است به ‌دلیل خجالتی بودن، ترس یا ناتوانی در نام‌گذاری تجارب درون‌شان نتوانند آنها را ابراز‌ کنند.

برای مثال، پس‌ از مشخص شدن پروتاگونیست، کارگردان از او می‌خواهد فردی از اعضای گروه را انتخاب کند که «بتواند جای تو قرار بگیرد و افکار و احساساتی را که تجربه می‌کنی اما ابراز نمی‌کنی ابراز کند.» با این روش، هم‌ذات‌پنداری شناسایی می‌شود. با تداوم این موقعیت، پروتاگونیست ممکن است به یکی از افراد مهم زندگی‌اش بگوید: «واقعاً نمی‌فهمم چرا ترکم کردی.» هم‌ذات‌پندار افکاری را بیان می‌کند که احساس می‌کند پروتاگونیست در سر دارد اما ابرازشان نمی‌کند؛ برای مثال: «از اینکه ظاهراً به من اهمیت نمی‌دهی به‌شدت ناراحتم!» پس از چنین ابرازی، پروتاگونیست می‌تواند عبارت بیان‌شده توسط هم‌ذات‌پندار را تغییر دهد یا به‌طور کامل رد کند و امکان کاوش یا گسترش هر چه بیشتر تجارب درونی خود را فراهم کند (نیکولاس، ۲۰۰۹؛ ۲۰۱۷).

سایکودراما روشی نظام‌یافته برای نقش‌گزاری است که فرد را قادر می‌سازد در محیط گروه و از طریق اجرا و ایفای نقش به‌جای صحبت کردن محض، به کاوش ابعاد روانی-اجتماعی تعارض‌ها، مشکلات، روابط بین‌فردی و موقعیت‌های زندگی بپردازد. از طریق اجرای مجدد تجارب به‌صورت جسمانی، گذشته به اینجا و اکنون آورده می‌شود و به فرد امکان می‌دهد با راهنمایی درمانگر یا کارگردان و مشارکت اعضای گروهی که خود نیز تروماهای مشابهی را تجربه کرده‌اند، خاطرات گذشته را پردازش کند (کیپر، ۱۹۹۸).

قسمت‌های دیگر:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Moreno, J. L., & Moreno, Z. (1969/1975). Psychodrama (Vol. 3). Beacon, NY: Beacon House (original edition, 1969).

Nicholas, M. (2009). Introduction to the special edition on psychodrama with some comments on Moreno’s concept of spontaneity. Group, 33, 291–296.

Nicholas, M. W. (2017). The use of psychodrama and sociometry techniques in psychodynamic and other process groups. International Journal of Group Psychotherapy, 67(Supp1), S131–S140.

Treadwell, T., & Dartnell, D. (2017). Cognitive behavioral psychodrama group therapy. International Journal of Group Psychotherapy, 67(Supp1), S182–S193.

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

تأثیری که روان‌شناسی یونگی بر کار گروه‌درمانی داشته است از جمله کنکاش‌های جدیدتر و منحصربه‌فرد در زمینۀ نظریۀ گروه محسوب می‌شود. از نوشته‌های هچت (۲۰۱۱) به‌عنوان نقطۀ مرجع اصلی برای نشان دادن تأثیرات روان‌شناسی یونگی بر گروه‌درمانی استفاده می‌شود: (الف) مفهوم‌سازی وسیع‌تری از لیبیدو، (ب) نگرش‌هایی که در مورد ناخودآگاه وجود دارد، (ج) فردگرایی، (د) محور ایگو-خود، (ه) مشکل تضادها، (و) اتخاذ رویکردی کیمیاگرانه به مسئلۀ انتقال و (ز) کهن‌الگوها و ناخودآگاه جمعی.

هچت (۲۰۱۱) به مفهوم یونگی لیبیدوی خویشاوندی می‌پردازد. این مفهوم یکی از عوامل اصلی وجود انسان برای ایجاد تعلق و برقراری ارتباط با دیگران است و امیال مربوط به روابط غیرعاشقانه، خلاقیت و جذابیت را انسانی‌سازی می‌کند. مفهوم لیبیدوی خویشاوندی در قالب ترغیب شدن اعضای گروه برای متمایل شدن به عشق یا جریان انرژی بخش‌هایی از شخصیت فردی دیگر نمود پیدا می‌کند. فردگرایی به‌صورت ادراک فرد از خود و پرسونایی که برای ارضای انتظارات یا خواسته‌هایش از نقش اجتماعی‌‌اش در زندگی به چهره می‌زند تعریف می‌شود.

عملکرد متعالی نتیجۀ اتحاد محتوای خودآگاه و ناخودآگاه است (یونگ، ۱۹۵۷). درمانگران یونگی اعضا را به سمت نگه داشتن پارادوکس‌های دیالکتیک مربوط به بخش‌های به‌ظاهر متناقض شخصیت‌شان یا «خود سایه» سوق می‌دهند. به این معنا که بخش‌های متناقض می‌توانند هم‌زمان و در کنار هم حضور داشته باشند. پرداختن به دوگانگی‌های این یا آن (مثلاً عشق و نفرت تجربه‌شده در روابط طولانی‌مدت) به درمانگران یونگی اجازه می‌دهد تا چسبیدن به دو بخش ناهم‌خوان شخصیت و کنار آمدن با این موضوع را برای اعضای گروه مدل‌سازی کنند. یعنی پذیرش وجود هم‌زمان دو بخش متناقض در شخصیت به‌جای تلاش برای حذف یکی از آنها.

کهن‌الگوها اسطوره‌هایی باستانی و به‌ارث‌رسیده دربارۀ انسان هستند که نقش‌شان هدایت، آگاهی‌بخشی و الهام‌بخشی به چشم‌اندازهایی است که افراد برای مسیر زندگی خودشان متصور می‌شوند (هچت، ۲۰۱۱). ازآنجایی‌که اغلب با نگاهی جامع و گسترده به روایت‌های زندگی‌مان نگاه نمی‌شود، درمانگران یونگی به دنبال معناسازی و دگراندیشی در خصوص مواجهه‌ها و مسیرهای مخاطره‌آمیزی هستند که فرد طی سال‌‌ها پشت سر گذاشته است. می‌توان از اعضای گروه درخواست کرد تا دیدشان را وسیع‌تر کنند و با اتخاذ دیدگاهی جهان‌شمول، «از دور» به مسیر زندگی عضو معینی از گروه نگاه کنند. اتخاذ چنین دیدگاهی به اعضای گروه امکان می‌دهد اگر یکی از اعضاءبیش‌از‌حد غرق در واقعیت پریشانی فعلی‌اش باشد، با القای هدف و معنا با استفاده از قیاس‌ها یا داستان‌های اسطوره‌ای، به کمک او بشتابند (هچت، ۲۰۱۱).

قسمت‌های دیگر:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Hecht, J. (2011). Becoming Who We Are in Groups: One Jungian’s Approach to Group Psychotherapy. Group, 35(2), 151-165.

Jung, C. G. (1957). The transcendent function. Collected Works, 8, 69.

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

روابط ابژه یکی از چهار مدل نظری اصلی درمان روان‌پویشی است (فرانک‌لند، ۲۰۱۰). بر اساس نظریۀ روابط ابژه، افراد از بدو تولد به دنبال برقراری روابط هستند و به آن نیاز دارند و این یعنی همۀ اعمالی که افراد انجام می‌دهند تلاشی برای ایجاد پیوند با دیگران است (بوچل و روتان، ۲۰۱۷). در این نوع درمان، افراد از دفاع‌هایی آگاه می‌شوند که در ازای ایجاد ایمنی موقت و محافظت از فرد در برابر آسیب‌پذیری، مانع برقراری و حفظ روابط بین‌فردی مثبت می‌شوند (بوچل و روتان، ۲۰۱۷). یکی از مفاهیم اصلی روابط ابژه عبارت است از همانندسازی فرافکنانه (بوچل و روتان، ۲۰۱۷). بر اساس این مفهوم، فرد بخشی‌هایی از خودش را به فرد دیگری «فرافکنی» می‌کند و از این طریق، هیجان یا بخش ناخوشایند وجودش را متعلق به خود نمی‌داند و طرف مقابل را مجبور می‌کنند که به‌نحوی احساس و رفتار کند که گویی این فکر یا هیجان خصیصه‌‌ای متعلق به او است.

برای مثال، فرض کنید یکی از اعضای گروه (گامورا) به عضو دیگر (پیتر) بگوید که چون او (پیتر) وسط حرفش پریده و قبل از اتمام سخنانش موضوع بحث را عوض کرده از دستش دلخور است. پیتر ممکن است احساس شرمندگی و خودخواهی کند، اما به‌جای پذیرش این بخش از وجودش می‌گوید: «نصف جلسه مشغول صحبت بوده‌ای. امروز به‌اندازۀ کافی از گروه سهم نداشته‌ای؟» پیتر با این عبارت هیجان‌های انکار‌شدۀ شرم‌ساری یا خودخواهی خودش را به گامورا فرافکنی می‌کند و با ایجاد ترس از اینکه او وقت زیادی را از گروه می‌گیرد، باعث می‌شود گامورا از کوره در برود و در پاسخ بگوید: «نه! تمام کردن صحبتم برایم مهم‌تر از تو است!» بدین ‌ترتیب، رفتارها و حرف‌‌هایی که پیتر برای انکار هیجان‌های خودش به کار گرفته بود، گامورا را به سمت عینیت‌بخشی به خودخواهی سوق داد.

قسمت‌های دیگر:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Buchele, B. J., & Rutan, J. S. (2017). An object relations theory perspective. International Journal of Group Psychotherapy, 67(Supp1), S36–S43.

Frankland, A. G. (2010). The little psychotherapy book: Object relations in practice. New York: Oxford University Press.

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

روابط ابژه یکی از چهار مدل نظری اصلی درمان روان‌پویشی است (فرانک‌لند، ۲۰۱۰). بر اساس نظریۀ روابط ابژه، افراد از بدو تولد به دنبال برقراری روابط هستند و به آن نیاز دارند و این یعنی همۀ اعمالی که افراد انجام می‌دهند تلاشی برای ایجاد پیوند با دیگران است (بوچل و روتان، ۲۰۱۷). در این نوع درمان، افراد از دفاع‌هایی آگاه می‌شوند که در ازای ایجاد ایمنی موقت و محافظت از فرد در برابر آسیب‌پذیری، مانع برقراری و حفظ روابط بین‌فردی مثبت می‌شوند (بوچل و روتان، ۲۰۱۷). یکی از مفاهیم اصلی روابط ابژه عبارت است از همانندسازی فرافکنانه (بوچل و روتان، ۲۰۱۷). بر اساس این مفهوم، فرد بخشی‌هایی از خودش را به فرد دیگری «فرافکنی» می‌کند و از این طریق، هیجان یا بخش ناخوشایند وجودش را متعلق به خود نمی‌داند و طرف مقابل را مجبور می‌کنند که به‌نحوی احساس و رفتار کند که گویی این فکر یا هیجان خصیصه‌‌ای متعلق به او است.

برای مثال، فرض کنید یکی از اعضای گروه (گامورا) به عضو دیگر (پیتر) بگوید که چون او (پیتر) وسط حرفش پریده و قبل از اتمام سخنانش موضوع بحث را عوض کرده از دستش دلخور است. پیتر ممکن است احساس شرمندگی و خودخواهی کند، اما به‌جای پذیرش این بخش از وجودش می‌گوید: «نصف جلسه مشغول صحبت بوده‌ای. امروز به‌اندازۀ کافی از گروه سهم نداشته‌ای؟» پیتر با این عبارت هیجان‌های انکار‌شدۀ شرم‌ساری یا خودخواهی خودش را به گامورا فرافکنی می‌کند و با ایجاد ترس از اینکه او وقت زیادی را از گروه می‌گیرد، باعث می‌شود گامورا از کوره در برود و در پاسخ بگوید: «نه! تمام کردن صحبتم برایم مهم‌تر از تو است!» بدین ‌ترتیب، رفتارها و حرف‌‌هایی که پیتر برای انکار هیجان‌های خودش به کار گرفته بود، گامورا را به سمت عینیت‌بخشی به خودخواهی سوق داد.

قسمت‌های دیگر:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Buchele, B. J., & Rutan, J. S. (2017). An object relations theory perspective. International Journal of Group Psychotherapy, 67(Supp1), S36–S43.

Frankland, A. G. (2010). The little psychotherapy book: Object relations in practice. New York: Oxford University Press.

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

در گروه‌درمانی گشتالتی اعضای گروه فضای آگاه شدن، دیده‌ شدن و برقراری ارتباط با یکدیگر را پیدا می‌کنند. نگاه امروزی این بخش به گروه‌درمانی گشتالتی عمدتاً متأثر از نوشته‌های کول و ریس (۲۰۱۸) است. بر اساس این نوشته‌ها، گروه‌درمانی گشتالتی به افراد اجازه می‌دهد بخش‌های شناخته‌شده و پذیرفته‌نشدۀ وجودشان را با هم تلفیق کنند و به افرادی خودتنظیم‌گر تبدیل شوند (کول و ریس،‌۲۰۱۸).

نظریۀ گشتالت بر زمان حال و اینکه چگونه با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم، دلبستۀ آنها می‌شویم و از خودمان در برابر آنها محافظت می‌کنیم متمرکز است (کپنر، ۱۹۸۰؛ پرلز، ۱۹۷۳). واژۀ گشتالت به یک «کُل» اشاره دارد که چیزی فراتر از مجموع اجزای خودش است. در این رویکرد، خودآگاهی به‌عنوان عامل رشد و شفابخشی در نظر گرفته می‌شود که در صورت تقویت، به اعضای گروه امکان خودتنظیمی رفتارشان و همچنین تحقق کامل پتانسیل‌شان را می‌دهد.

از دو منظر می‌توان به اهداف گروه‌درمانی گشتالتی (کول و ریس،‌ ۲۰۱۸) نگاه کرد: اهداف فردی (مثلاً یکپارچه‌ کردن قطب‌های مختلف وجود فرد، گسترش آگاهی، دستیابی به تماس با خود، تعریف مرز‌ها و ارائۀ خودیاری) و اهداف گروهی (مثلاً پرسیدن خواسته‌ها یا نیازهای فرد به‌شکلی واضح، مدیریت مؤثر تعارض بین‌فردی، رشد کردن در نتیجۀ مواجهه با مشکلات در عین احترام به نیازهای یکدیگر، یادگیری نحوۀ حمایت از دیگران و انرژی دادن به آنها و خودداری از ارائۀ توصیه یا نصیحت مستقیم). اصول اصلی مورد بحث در گروه‌درمانی گشتالتی عبارتند از کل‌نگری (holism)، نظریۀ میدانی (field theory) و فرآیند تشکیل شکل (figure-formation process).

کل‌نگری بدین صورت توصیف می‌شود: تمرکز بر ترمیم خود، میدان اطراف‌مان و سازه‌هایی که بین این دو می‌سازیم؛ سازه‌هایی که بر عمل تأثیر می‌گذارند (کول و ریس، ۲۰۱۸).

در نظریۀ میدانی، عنوان می‌شود که ما در میدان یا سیستم کوچک‌مان در داخل گروه به‌شکلی ناخواسته تحت ‌تأثیر میدان جامعۀ بزرگ‌تر هستیم و نوعی خُردجهان در گروه جامعۀ بزرگ‌تر به‌حساب می‌آییم. عقاید نژادپرستانه‌ علیه افراد رنگین‌پوست و «اوباش» و «تبهکار» دانستن آنها مثالی در این زمینه است که ممکن است باعث شود  اعضا با مشاهدۀ رفتاری از عضو سیاه‌پوست در مقایسه با مشاهدۀ همین رفتار از عضو سفید‌پوست، هیجان‌ ترس یا «پرخاشگری» ادراک‌شدۀ بیشتری را احساس کنند.

قسمت‌های دیگر:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Cole, P., Reese, D. (2018). New Directions in Gestalt Group Therapy. New York: Routledge

Kepner, E. (1980). Gestalt group process. In B. Feder & R. Ronall (Eds.), Beyond the hot seat: Gestalt approaches to group (pp. 5-24). New York: Brunner/Mazel. Perls, F. S. (1973). The Gestalt approach and eyewitness to therapy. New York: Bantam Books.

همان‌گونه که در مقدمۀ این یادداشت‌ها گفته شد، این مجموعه متشکل از یادداشت‌های کوتاهی است که به معرفی برخی از رویکردهای متفاوتی می‌پردازد که می‌توان در گروه‌درمانی از آنها بهره برد. البته این توضیحات بسیار مختصر بوده و صرفاً برای آشنایی مخاطب با کلیات هر رویکرد نوشته شده است تا خواننده بتواند با پیدا کردن علاقمندی یا کنجکاوی خود، به مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد علاقه‌اش بپردازد.

ضرورت نظریۀ دلبستگی برای درک و مفهوم‌سازی الگوهای بین‌فردی و فرآیندهای ذاتی‌ای که بر رفتار انسان‌ها در هنگام یافتن ارتباط عاطفی با دیگران (تلاش برای برقراری روابط دارای بار عاطفی با دیگران) در مواقع نیاز تأثیر می‌گذارند بیشتر شده است (بالبی، ۱۹۷۹؛ ۱۹۸۸).

درمان مبتنی‌‌‌ بر ذهنی‌سازی (MBT) در ابتدا به‌منظور کاهش خودزنی و رفتارهای خودکشی در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ایجاد شد، اما مهارت‌ها و کاربرد‌های فراوانی دارد که قابل‌ انتقال به جمعیت عمومی هستند (بیت‌من و فوناگی، ۲۰۱۳؛ کلسن، ۲۰۱۷). نظریۀ درمان مبتنی بر ذهنی‌سازی بر کارکرد روابط دلبستگی و نقش‌ آنها در ایجاد اعتماد معرفتی تأکید دارد. اعتماد معرفتی به معنی اعتماد به اصالت و اهمیت شخصی دانشی است که در فضای میان‌فردی منتقل می‌شود و نحوۀ کارکرد محیط اجتماعی و چگونگی تعیین مسیر در آن به‌منظور رفع نیازهای فردی‌ را مشخص می‌کند.

سازه‌های نظری اصلی نظریۀ درمان‌ مبتنی بر ذهنی‌سازی شامل حالات پیش‌ذهنی‌سازی ذیل است: حالت هم‌ارزی روانی (psychic equivalence)، حالت وانمودی (pretend mode) و حالت غایت‌شناختی (teleological mode). در یکی از حالت‌های پیش‌ذهنی‌سازی، به‌‌شکلی خودکار با افکار و احساسات‌مان ارتباط برقرار می‌کنیم، تجسم‌بخشی‌شان می‌کنیم و اجازه می‌دهیم به طرق خودکاری که برای تحقق اهداف درونی خودمان بی‌ثمر هستند بر ما تأثیر بگذارند. کلسن (۲۰۱۷) معتقد است که گیر افتادن در یکی از حالات پیش‌ذهنی‌سازی با از بین رفتن حس کنجکاوی همراه است و باعث می‌شود مراجع «دچار قطعیت افراطی شود.»

هم‌ارزی روانی باور بنیادینی است که بر اساس آن، هر چه به ذهن بیاید و احساس شود به‌صورت واقعی و درست تجربه می‌شود و غیر از آن، هیچ حالت ممکن دیگری نمی‌تواند وجود داشته باشد. نمایان شدن این ذهنیت در قالب سخنان اعضای گروه را می‌توان در جملاتی مانند «من صرفاً آدم اجتماعی‌ای نیستم» یا «امروز صرفاً حوصلۀ صحبت کردن در گروه را ندارم» مشاهده کرد.

حالت وانمودی زمانی است که ظرفیت و عاطفۀ مراجع با هم همخوانی ندارد. اینکه بسیاری از افراد گروه می‌توانند در عین صحبت دربارۀ هیجان‌های تروماتیک یا دشوارشان لبخند بزنند جلوۀ این حالت است.

حالت غایت‌شناختی زمانی است که طی آن به‌جای اینکه بازنمایی‌های ذهنی از طریق واژه‌ها ابراز شوند، حالات روانی از طریق رفتارهای آشکار و عینی ابراز می‌شوند (کلسن، ۲۰۱۷؛ کارترود و بیت‌من، ۲۰۱۲).

قسمت‌های دیگر:

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Bateman, A., & Fonagy, P. (2013). Mentalization-based treatment. Psychoanalytic Inquiry: A Topical Journal for Mental Health Professionals, 33, 595–613.

Bowlby, J. (1979). The making and breaking of affectional bonds. London, UK, & New York, NY: Routledge.

Bowlby, J. (1988). A secure base: Clinical applications of attachment theory. London, UK: Routledge.

Karterud, S., & Bateman, A. (2012). Group therapy techniques. In A. Bateman & P. Fonagy (Eds.), Handbook of mentalizing in mental health practice (pp. 81–105). Washington, DC: American Psychiatric Press.

Klassen, K. (2017). Mentalization-based treatment techniques in group therapy. International Journal of Group Psychotherapy, 67(Supp1), S99–S108.

هیچ‌کس نمی‌تواند دربارۀ تأثیر مثبت اروین یالوم بر حیطۀ گروه‌درمانی تردید به خود راه دهد. یالوم در نوشته‌های جریان‌ساز خود، با ساده‌سازی منابع بسیار متنوع به چند عامل درمانی مشترک و خلاصه، امکان استفاده از آنها را به‌عنوان اصول راهنما در انواع مختلفی از گروه‌ها و موقعیت‌ها فراهم کرد (یالوم و لش، ۲۰۰۵). در بخش اعظمی از برنامه‌های آموزشی دکترای روان‌شناسی نام یالوم با گروه‌درمانی مترادف شده است، به‌طوری‌که حدود ۷۹ درصد از واحدهای مشاورۀ گروهی از کتاب او به‌عنوان منبع درسی اصلی‌شان استفاده می‌کنند و از ویدیو‌های نحوۀ عمل وی در سناریو‌های بالینی به‌عنوان الگویی از رهبری مؤثر روان‌درمانی گروهی بهره می‌برند (واین‌استین و روستنی، ۱۹۹۸). پیمایش انجام‌شده بر روی دوره‌های دکترا نشان داد که گرایش‌های نظری اصلی تدریس در کلاس‌های گروه‌درمانی به شرح ذیل است: ۶۱ درصد التقاطی، ۲۹ درصد وجودی یا ارتباطی، ۶ درصد روان‌پویشی و ۳ درصد شناختی-رفتاری (واین‌استین و روستنی، ۱۹۹۸). با در نظر گرفتن گستره و عمق مدل‌های نظری منحصربه‌فردی که مختص گروه‌درمانی هستند و در دورۀ آموزشی تحصیلات تکمیلی معمول مطرح نمی‌شوند، این آمار خیره‌کننده است. در واقع، در بسیاری از برنامه‌‌های آموزشی (بالینی، مددکاری اجتماعی و روان‌پزشکی) هیچ تضمینی برای کسب تجربه در زمینۀ گروه‌درمانی از طریق کارآموزی یا گذراندن واحد‌های الزامی گروه‌درمانی وجود ندارد (مارکوس و کینگ، ۲۰۰۳). این خود مهر تأییدی بر این موضوع است که در تربیت حرفه‌ایمان، کماکان به آموزش گروه‌درمانی توجه کافی نمی‌شود و میزان آموزش آن در دوره‌های تربیت حرفه‌ای بسیار کم است؛ علی‌رغم اینکه گروه‌درمانی اخیراً به‌عنوان یکی از حیطه‌های تخصصی روان‌شناسی پذیرفته شده است.

تدریس گروه‌درمانی عمدتاً مشابه درمان فردی است که مربیان طی آن از اصول جنبش تلفیق روان‌درمانی برای آموزش استفاده می‌کنند. در این حالت، تدریس عوامل درمانی مشترک و مدل‌های تلفیقی، در مقایسه با کاوش ژرفای گرایش‌های نظری خاص و تسلط بر آنها ارزش بیشتری دارد (لامپروپولوس و دیکسون، ۲۰۰۷). این موضوع کارآموزان و درمانگران تازه‌کار را مجبور می‌کند برای یادگیری گرایش‌های نظری خاص، خود به‌صورت مستقل به سازمان‌های حرفه‌ای مراجعه کنند. شخصاً یادم نمی‌آید که در دوران تحصیل، غیر از مدل‌های فرآیند بین‌فردی عوامل مشترک فوق‎الذکر، به نظریه‌های گروه دیگری برخورده باشم و به این ترتیب تا زمان تبدیل شدن به عضو فعال انجمن روان‌درمانی گروهی آمریکا، در مرحلۀ ناشایستگی ناخودآگاه[1] باقی ماندم. در حیطۀ روان‌شناسی، این موضوع مورد توافق است که هیچ دیدگاه درمانی‎ای به‌تنهایی نمی‌تواند برای حل همۀ مشکلات بالینی اثربخش باشد (کاستونگوای، ۲۰۰۰). این بدان معنا نیست که بررسی مشکل از منظر دیدگاه‌های نظری مختلف ارزشی ندارد. بیایید به‎جای نوشیدن معجون خوشمزۀ عوامل مشترک نظریه‌ها، با کنجکاوی به دنبال طعم ظریف و منحصربه‌فردی باشیم که می‌توانیم با مزه کردن میوۀ هر یک نظریه‌های گروه خاص به آن برسیم. از طریق این کاوش نظری عمیق، می‌توانیم روش‌های جدیدی را برای گسترش دامنۀ توانایی‌های رهبران گروه و آگاهی از ابزارهای در دسترس‌مان شناسایی کنیم و فردگرایی‎مان را به‌عنوان رهبر آتی گروه افزایش دهیم.

در قسمت‌های آیندۀ این نوشته به بررسی نظریه‌های زیر در کار گروه خواهیم پرداخت:

دلبستگی و گروه‌درمانی مبتنی بر ذهنی‌سازی

گروه‌درمانی گشتالتی

درمان سیستم‌محور

روابط ابژه

گروه‌درمانی یونگی

سایکودراما

تحلیل رفتار متقابل و درمان تصمیم‌گیری مجدد

درمان تحلیلی مدرن

گروه‌درمانی تاویستاک

گروه‌درمانی لکانی

منابع

Castonguay, L. G. (2000). A common factors approach to psychotherapy training. Journal of Psychotherapy Integration, 10(3), 263–282.

Lampropoulos, G. K., & Dixon, D. N. (2007). Psychotherapy integration in internships and counseling psychology doctoral programs. Journal of Psychotherapy Integration, 17(2), 185–208.

Markus, H. E., & King, D. A. (2003). A survey of group psychotherapy training during predoctoral psychology internship. Professional Psychology: Research and Practice, 34(2), 203–209.

Weinstein, M., & Rossini, E. D. (1998). Academic training in group psychotherapy in clinical psychology doctoral programs. Psychological Reports, 82, 955–959.

Yalom, I. D., & Leszcz, M. (2005). The theory and practice of group psychotherapy. New York: Basic Books.


[1] Unconscious incompetence: مرحلۀ اول در مراحل یادگیری مارتین. ام برادول که طی آن فرد علاوه بر اینکه از انجام کاری عاجز است یا مهارتی را ندارد، به این ناآگاهی خویش واقف نیست و قبول نمی‌کند که در فلان زمینه نقص دارد. م.

دکتر لیان تراچتن‌برگ، دارای گواهی روان‌شناسی

با ظهور همه‌گیری کووید ۱۹ گروه‌درمانگران مجبور شدند به درمان آنلاین روی بیاورند. گرچه برخی از بالینگران نگران این تغییر بودند یا احساس می‌کردند آمادگی‌اش را ندارند، شواهد فزاینده‌ای وجود دارد که نشان می‌‌دهد درمان آنلاین نه‌تنها شدنی، بلکه اثربخش است. در دورانی که انزوای اجتماعی به نحو بی‌سابقه‌ای در حال گسترش است، گروه‌درمانی این قابلیت را دارد که در نقش عامل محافظی برای مراجعانمان ظاهر شود (ویتینگهام و مارتین، ۲۰۲۰). در این مقاله پژوهش‌های مرتبط با اثربخشی گروه‌درمانی آنلاین، فرآیند تبدیل گروه‌های چهره‌به‌چهره (F2F یا حضوری) به گروه‌های آنلاین و پیامدهای عملی این تغییر برای درمانگران بالینی بررسی می‌شوند.

از درمان آنلاین چه می‌دانیم؟

با افزایش ناگهانی اخیر درمان‌های آنلاین در دوران همه‌‌گیری کرونا، افراد بیشتری با روی آوردن به روان‌درمانی مجازی احساس راحتی می‌کنند. مطالعۀ انجام‌شده از سوی موسسۀ پژوهش‌های سلامت پرایس‌واترهاوس‌کوپرز (۲۰۱۵) نشان داد ۷۲٪ از آمریکایی‌های ۱۸ تا ۴۴ ساله و ۴۳٪ از آمریکایی‌های ۴۵ ساله و مسن‌تر جلسات روان‌درمانی مجازی را به جلسات حضوری ترجیح می‌دهند. در فراتحلیل‌های انجام‌شده توسط اندرسون و همکاران (۲۰۱۴)، درمان آنلاین شناختی‌رفتاری با حالت حضوری همین درمان، هم به‌صورت فردی و هم گروهی مقایسه شد. پس از جستجوهای نظام‌مند، ۱۳ تحقیق منطبق بر تمام معیارها پیدا و همه در این بررسی لحاظ شدند (تعداد کل = ۱۰۵۳). نتایج حاکی از آن بود که درمان‌های شناختی‌رفتاری آنلاین و حضوری اثرات کلی یکسانی دارند. با‌این‌حال، تنها تعداد اندکی از این مقالات بر مدل‌های گروه‌درمانی‌ عرضه‌شده بر بستر اینترنت متمرکز بود.

مراجعانی که علاقه‌مند به دریافت خدمات روان‌درمانی گروهی آنلاین هستند از مزایایی مانند دسترسی آسان‌تر به متخصصان، ارتباط با دیگران علی‌رغم محدودیت‌های جغرافیایی، صرفه‌جویی در زمان و هزینۀ تردد و یافتن حمایت علی‌رغم ابتلا به محدودیت‌های حرکتی یا ضعف دستگاه ایمنی برخوردار می‌شوند. با‌این‌حال، گروه‌های آنلاین ممکن است موانعی را برای درمانگران بالینی ایجاد کنند. واینبرگ و رولنیک (۲۰۲۰) چهار مانع اصلی را شناسایی کرده‌اند:

(الف) محیط مجازی و غیرمادی- درمان عاری از حضور جسمانی که در فضای مجازی تجربه می‌شود؛

(ب) حواس‌پرتی‌ها- شامل تمایل اعضای گروه برای پرداختن به سایر محرک‌های موجود بر روی صفحۀ نمایش یا خارج از آن؛

(ج) فضای درمان- رهبران گروه‌های آنلاین نمی‌توانند همۀ جنبه‌های محیط را کنترل کنند؛

و (د) حضور در درمان آنلاین- یعنی حضور کامل و همه‌جانبۀ فرد در لحظه در تمام سطوح جسمانی، هیجانی، شناختی و معنوی.

پژوهش‌ در زمینۀ برگردان گروه چهره‌به‌چهره (حضوری) به آنلاین

تراتچن‌برگ و همکاران (۲۰۲۰ الف) مطالعه‌ای مقدماتی را برای شرح برگردان یک گروهِ درمانی چهره‌به‌چهره مبتنی بر شواهد تجربی به قالب آنلاین ارائه کردند. آنها برنامۀ درمانی اسپلن و همکاران (۲۰۱۸) را با عنوان بازیابی تصویر بدنی پس از سرطان (ReBIC) که مداخلۀ درمانی گروهی برای زنان نجات‌یافته از سرطان سینه بود،توصیف کردند و دربارۀ نحوۀ تبدیل آن به قالب آنلاین (i-ReBIC) بحث کردند. شصت شرکت‌کنندۀ زن به مدت هشت هفته در یک گروه آنلاین ۹۰ دقیقه‌ای مبتنی بر چت نوشتاری شرکت کردند. هر هفته به موضوع جدیدی در زمینۀ تجدید ارتباط با بدن، سازگاری با هویت پسا‌سرطانی و بهبود کارکرد روانی-جنسی پرداخته می‌شد. از بین شرکت‌کنندگان، ۴۷ نفر دوره را به اتمام رساندند و ۴۴ تن همۀ پرسش‌نامه‌های پیش‌آزمون و پس‌آزمون را تکمیل کردند (تراچتن‌برگ و همکاران، ۲۰۲۰ب). ۹۳ درصد شرکت‌کنندگان (تعداد=۴۱) از نتیجه‌ راضی بودند و اعلام کردند انتظاراتشان برآورده شده است. ۸۰ درصد شرکت‌کنندگان (تعداد= ۳۵) عنوان کردند در طول دورۀ مداخلۀ درمانی با هیچ مشکل فنی‌ای مواجه نشدند. پریشانی ناشی از تصویر بدنی، آنگونه که توسط سنجه‌های نتیجۀ قبل و بعد نشان داده شد، به‌شکل معناداری بهبود یافت. شناخت روش‌های برگردان گروه‌های چهره‌به‌چهره به قالب آنلاین می‌تواند سودمند باشد، اما به‌ندرت در متون و منابع موجود به آن پرداخته می‌شود. در خصوص i-ReBIC، اقدامات صورت‌گرفته برای تبدیل گروه حضوری به آنلاین، بر اتخاذ سه مؤلفۀ درمانی اصلی (تمرین‌های تصویرسازی هدایت‌شده، آموزش روان‌شناختی و فرآیندهای گروهی درمانی) موجود در مداخلۀ درمانی حضوری اولیه متمرکز بوده است (تراچتن‌برگ و همکاران، ۲۰۲۰الف). مشخص شد که فرآیندهای گروه‌درمانی بخش بسیار ارزشمندی از فرآیند برگردان قالب حضوری به آنلاین است. ازآنجایی‌که شرکت‌کنندگان به خاطر برگزاری درمان در محیط مجازی و غیرفیزیکی قادر به دیدن ظاهر/بدن هم نبودند، فرآیندهای گروه i-ReBIC مستقیماً بر اساس گروه چهره‌به‌چهرۀ اصلی بازآفرینی نشد. در عوض، تیم درمان از توصیه‌های یالوم و لش (۲۰۰۵) در این زمینه پیروی کرد که معتقد بودند تبدیل گروه‌های حضوری به آنلاین صرفاً به معنای بازآفرینی گروه‌ حضوری در قالبی متفاوت نیست؛ بلکه لازمۀ تشکیل گروه‌های آنلاین این است که درمانگران بالینی به موانع بستر آنلاین توجه کنند. برای مثال، برای به‌ حداکثر رساندن انسجام گروه در گروه‌های مبتنی بر نوشتار i-ReBIC، رهبران گروه مجسم‌سازی‌های کوتاهی را در صفحۀ گفتگو تایپ می‌کردند تا اعضای گروه را در فضایی مشترک دور هم جمع کنند تا محیط مجازی و غیر فیزیکی را به حداقل برسانند. یکی از رهبران گروه نوشت: «تصور می‌کنم دور میز چای بزرگ و قدیمی‌مان جمع شده‌ایم و هر کس کتش را درمی‌آورد و نوشیدنی‌ گرمی می‌نوشد! همگی خوش آمدید!» رهبران همچنین بر ایجاد تعاملات غیرخطی بین اعضای گروه متمرکز می‌شوند (مثلاً حمایت از تعاملات طبیعی بین شرکت‌کنندگان به‌جای ردوبدل شدن نوبتی پیام متنی بین یکی از شرکت‌کنندگان و رهبر گروه). این تعاملات غیرخطی منجر به بحث‌های اصیل‌تر و منسجم‌تری شدند که حضورِ درمانی اعضا در فضای آنلاین را تقویت می‌کرد.

ملاحظاتی عملی برای درمانگران بالینی

 مدیریت بستر درمانی از جمله ملاحظات مهم است. در بستر آنلاین، هم شرکت‌کنندگان و هم درمانگران در ایجاد فضایی مناسب و مطابق با چارچوب درمانی نقش دارند. به‌علاوه، اعضای گروه ممکن است در محیط خانه دچار حواس‌پرتی شوند. محیط درمان باید مکانی ساکت باشد که افراد بتوانند در آن بدون حواس‌پرتی‌های محدودکننده آزادانه صحبت یا تایپ کنند. با‌این‌حال، نمی‌توان همۀ محیط‌ها را به‌طور دلخواه کنترل کرد؛ در نتیجه، اطلاعات مربوط به محیط نیز می‌توانند اطلاعات بالینی مفیدی باشند که رابطۀ درمانی را تقویت می‌کنند.

پیش‌غربالگری و آماده‌سازی شرکت‌کنندگان مسئلۀ دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد. در پیش‌غربالگری باید سطح پریشانی شرکت‌کننده‌ها و تناسب شرایط آنها با گروه آنلاین ارزیابی شود. در آماده‌سازی باید به تصورات غلط شرکت‌کنندگان مانند این تصور که درمان آنلاین سودمندی کمتری نسبت به سایر قالب‌های درمان دارد، پرداخته شود. همچنین، باید هنجارهای گروهی موردانتظار از شرکت‌کنندگان برای آنها توصیف شود و قرارداد شرکت در درمان گروهی نیز به تأیید آنها برسد. فرآیند آماده‌سازی می‌تواند با توضیح و شفاف‌سازی ساختار و قالب درمان، کنترل بیشتر بستر آنلاین را تسهیل کند که به افزایش ایمنی و پایداری محیط آنلاین منجر خواهد شد.

می‌توان به مسائل مربوط به حریم خصوصی و رازداری نیز رسیدگی کرد. درمانگران بالینی باید بر اهمیت این موضوع تأکید کنند که اعضای گروه هیچ‌یک از جلسات درمان را در شرایطی آغاز نکنند که ممکن است ناقض اصل حفظ اسرار دیگران باشد. در گروه‌های مبتنی بر نوشتار باید به شرکت‌کنندگان گفته شود که اطلاعات به ‌اشتراک ‌‌گذاشته‌‌شده محرمانه و امن باقی خواهد ماند. محدودیت‌های رازداری و نیز اقداماتی که رهبران گروه باید در صورت نقض رازداری انجام دهند، باید به‌طور کامل مشخص شوند.

همچنین باید به شرکت‌کنندگان گفته شود که متن‌های نوشته‌شده، پست‌های انجمن‌ها، ایمیل‌ها، تصاویر و ویدیو‌های ضبط‌شده و عکس‌ها ممکن است حاوی اطلاعات حساسی از دیگر اعضای گروه باشند. باید از تدابیر حفاظتی‌ای در حوزۀ‌ فناوری استفاده شود که در‌حال‌حاضر برای جمع‌آوری کل اطلاعات فردی پزشکی افراد توسط متخصصان درمانی وجود دارند.

در نهایت، همکاری و/یا مشورت با متخصصان مسئلۀ مهم دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد. درمانگران متخصص در زمینۀ درمان آنلاین می‌توانند بهترین روش‌های مدیریت چالش‌های مختص درمان آنلاین را به رهبران گروه آموزش دهند.

پژوهش‌های آتی

برای ارزیابی اثربخشی گروه‌درمانی‌های آنلاین به پژوهش‌هایی فراتر از مطالعات مقدماتی نیاز است. پژوهش‌های آتی باید از طریق کارآزمایی‌های تصادفی کنترل‌شده گروه‌های چهره‌به‌چهره را با طیف وسیعی از قالب‌های گروه آنلاین شامل گروه‌های مبتنی بر نوشتار، مبتنی‌ بر ویدیو و مبتنی بر صوت مقایسه کنند تا میزان کارآمدی هر مداخله مشخص شود. داده‌های مستند اندکی وجود دارند که نشان می‌دهند شرکت در گروه‌‌درمانی حضوری در مقایسه با گروه‌درمانی آنلاین سودمندی بیشتری برای شرکت‌کنندگان دارد. پژوهش‌ها باید به ویژگی‌های جمعیت‌شناختی، علایق و حیطه‌های پریشانی بالقوه‌ای بپردازند که می‌توانند باعث تمایز این دو گروه‌ شوند. در آخر، ممکن است درمان آنلاین مناسب تمام اعضای گروه و همۀ مسائل درمانی نباشد. برای مشخص کردن شرکت‌کنندگان و مسائلی که احتمالاً از مداخلات گروهی آنلاین سود نخواهند برد به پژوهش‌های بیشتری نیاز است.

منبع

Andersson, G., Cuijpers, P., Carlbring, P., Riper, H., & Hedman, E. (2014). Guided internet-based vs. face-to-face cognitive behavior therapy for psychiatric and somatic disorders: A systematic review and meta-analysis. World Psychiatry, 13(3), 288-295.

Esplen, M.J., Wong, J., Warner, E., & Toner, B. (2018). Restoring body image after cancer (ReBIC): Results of a randomized controlled trial. Journal of Clinical Oncology, 36(8), 749-756.

PwC Health Research Institute. (2015). Top health industry issues of 2016: Thriving in the New Health Economy. Retrieved from www.pwchk.com/en/people-andorganisation/hc-top-issues-dec2015.pdf.

Trachtenberg, L., Wong, J., Rennie, H., & Esplen, M.J. (2020a). Translating the Restoring Body Image after Cancer (ReBIC) group therapy intervention into an online version: A successful case study and recommendations. International Journal of Group Psychotherapy, 70 (3), 307-328. doi: 10.1080/00207284.2020.1751639.

Trachtenberg, L., Wong, J., Rennie, H., McLeod, D., Leung, Y., Warner, E., & Esplen, M.J. (2020b). Feasibility and acceptability of i-Restoring Body Image after Cancer (i-ReBIC): A pilot trial for female cancer survivors. Psycho-Oncology, 29(4), 639-646. doi:10.1002/pon.5288.

Weinberg, H., & Rolnick, A. (2020). Theory and practice of online therapy. New York, NY: Taylor & Francis.

Whittingham, M., & Martin, J. (2020). How to do group therapy using telehealth. Retrieved from www.apaservices.org/practice/legal/ technology/group-therapy-telehealth-covid-19?_ ga=2.38055459.1460047496.1591999340- 618678727.1567736652

Yalom, I.D., & Leszcz, M. (2005). The theory and practice of group psychotherapy (5th ed.). New York, NY: Basic Books.