نوشته‌ها

سه علت اصلی افسردگی که در گروه‌درمانی درمان می‌شوند

راه حل‌هایی که درمان فردی یا داروهای ضدافسردگی قادر به ارائۀ آنها نیستند

افسردگی در بسیاری از کشورها از متداول‌ترین تشخیص‌ها است. در حقیقت، در دهۀ اخیر تجویز داروهای ضدافسردگی تنها در ایالات متحده با افزایش بسیار زیاد 65 درصدی مواجه بوده‌اند و از هر هشت آمریکایی یک نفر گزارش می‌دهد داروهای ضدافسردگی را امتحان کرده است.

داروهای ضدافسردگی به بسیاری از افراد کمک می‌کنند از شر علائم افسردگی خلاص شوند، ما آیا مداخله‌های دیگری وجود دارند که به علل احتمالی افسردگی بپردازند؟

راه حل گروه‌درمانی

به تجربۀ من، به‌ندرت مداخله‌ای سریع‌تر از گروه‌درمانی علائم افسردگی را از بین می‌برد. در نزدیک به 25 سالی که گروه‌های درمان را رهبری کرده‌ام، شاهد این بوده‌ام که افراد خود را از الگوهای دیرپای افسردگی رها کرده‌اند و به‌واسطۀ قدرت تجربۀ گروهی مثبت دگرگون شده‌اند.

چه چیزی باعث می‌شود گروه‌درمانی تا این حد مؤثر باشد؟ گروه‌درمانی سه علت اصلی افسردگی یعنی انزوا، روابط ناسالم و گفتگوی درونی منفی را هدف قرار می‌دهد. گروه با ریشه‌کن کردن این علت‌ها راه حل‌هایی را ارائه می‌دهد که درمان فردی یا داروهای ضدافسردگی قادر به ارائۀ آنها نیستند. بیایید ببینیم که چطور این کار را انجام می‌دهد.

  • 1- انزوای اجتماعی

انزوا موجب افسردگی می‌شود. هرچه منزوی‌تر باشید، افسردگی با احتمال بیشتری در زندگی‌تان ریشه خواهد دوانید. درحالی‌که درمان فردی درک و بینش به بار می‌آورد، گروه‌درمانی به‌واسطۀ پیوستن به اجتماعی از همتاهای حمایتگر، فرصت گریز از انزوا را فراهم می‌کند. هیچ‌چیز از گروهی از افراد که به رشد یکدیگر متعهد شده باشند قوی‌تر نیست. وقتی تماشا می‌کردم که اعضای گروه یکدیگر را تشویق می‌کنند و پیشرفت‌های هیجانی را جشن می‌گیرند، متوجه شدم درمان فردی و داروهای ضدافسردگی نمی‌توانند این نوع دلگرمی را ارائه دهند.

  • 2- روابط ناسالم

روابط ناسالم اغلب در عزت نفس پایین ریشه دارند. افسردگی ادراک را تحریف می‌کند و موجب می‌شود نتوانید دوست خوب را از دوست بد تشخیص دهید. گروه از طریق پرداختن به گرایش‌های مشکل‌ساز درون گروه به‌تدریج الگوهای رابطۀ ناسالم را روشن می‌کند. وقتی اعضای گروه روابط سالم و حمایتگرانه ایجاد می‌کنند، اعضا به‌تدریج متوجه می‌شوند که روابط ناسالم چگونه همواره به اعتمادبه‌نفس و خودارزشمندی آنها آسیب می‌زنند.

  • 3- گفتگوی درونی منفی

گروه‌درمانی الگوهای فکری منفی را که افسردگی را ترویج می‌دهند برملا می‌کند. در گروه اعضا تشویق می‌شوند گفتگوی درونی منفی خود، نظیر «من با بقیه فرق دارم»، «هیچ‌کس درکم نمی‌کند»، «من احمق هستم» و غیره را به چالش بکشند. وقتی خودباوری‌های مرکزی منفی به زبان می‌آیند و با گروه به اشتراک گذاشته می‌شوند، بی‌درنگ به چالش کشیده می‌شوند. اعضای گروه به سرعت یادآور می‌شوند که این خودزنی‌ها چقدر نادرست هستند. وقتی اعضای جدید گروه به‌تدریج گفتگوی درونی مثبت و جدیدی را که هم‌گروهی‌های‌شان ابراز کرده‌اند درون‌سازی می‌کنند، کم‌کم گفتگوی درونی منفی‌ای را که افسردگی آنها را تغذیه می‌کند کنار می‌گذارند.

پیشرفت سِرینا

سرینا، در طول دبیرستان از دوره‌های افسردگی رنج می‌برد. در حفظ کردن دوستی‌ها مشکل داشت و همواره نگران این بود که هم‌سن و سالانش دربارۀ او چه فکر می‌کنند. داروهای ضدافسردگی به کاهش علائم او کمک کردند، اما باز هم احساس انزوا و تنهایی می‌کرد. وقتی بالاخره سرینا به کالج رفت، از نظر تحصیلی عملکرد خوبی داشت، اما هنوز منزوی و تنها بود. افسرده نبود، اما شاد هم نبود.

وقتی به سرینا پیشنهاد دادم به یکی از گروه‌های درمانی‌ام بپیوندد، گفت: «گروهی از افراد که دور تا دور می‌نشینند و با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند؟ شبیه بدترین کابوسم است!»

بعد از کمی گفتگو سرینا قبول کرد فقط به عنوان مشاهده‌گر در یکی از گروه‌ها شرکت کند. بعد از اینکه دید اعضای گروه از ناامنی‌های خود حرف می‌زنند و از یکدیگر حمایت می‌کنند، تصمیمش عوض شد. از اینکه اعضای گروه چقدر با او دوستانه و خوش‌برخورد بودند تعجب کرده بود و قبول کرد به گروه بپیوندد: «باورم نمی‌شود افرادی وجود دارند که درست مثل من هستند!»

شش هفته بعد، سرینا کمترین علائم افسردگی در طول سال‌ها را گزارش داد. گروه به او کمک کرد انزوای اجتماعی خود را بشکند و روابط سالمی برقرار کند. وقتی گفتگوی درونی منفی خود را به اشتراک گذاشت («من جذاب نیستم.»، «دیگران فکر می‌کنند من عجیب هستم.») گروه او را در اظهارات مثبت غرق کرد. سرینا به‌تدریج، با حمایت گروه نظرهای مثبت و جدید آنها را درونی‌سازی کرد و اعتماد و اطمینانش به خود افزایش یافت. داروهای ضدافسردگی به او کمک کردند علائم افسردگی را کنترل کند، اما گروه ابزار لازم را برای یک زندگی رضایت‌بخش‌تر در اختیار او قرار داد.

پیوستن به گروه درمانی

اگر درمان فردی و داروهای ضد افسردگی را امتحان کرده‌اید و احساس می‌کنید هنوز در جا می‌زنید، گروه می‌تواند راه حلی باشد که به دنبال آن هستید. ممکن است مانند سرینا متوجه شوید که در کشمکش‌هایتان تنها نیستید و به ابزارهایی که برای رهایی همیشگی از افسردگی نیاز دارید دست پیدا کنید. 

علاوه بر حضور عزیزان، احساس تعلق داشتن به جمع می‌تواند افسردگی و اضطراب را بهبود دهد.

احساس ارتباط قوی به گروه ـ نه صرفاً به افراد ـ می‌تواند فرد را از افسردگی بیرون بکشد. افراد افسرده از خانواده و دوستان فاصله می‌گیرند و دوست ندارند با افراد جدید ملاقات کنند و مجبور شوند «وانمود کنند» حالشان خوب است. اما پژوهش‌ها حاکی است اگر در این شرایط خود را وادار کنیم به گروهی با حس‌وحال مشابه ملحق شویم یا دوستی را که در افسردگی غرق است به این کار دعوت کنیم، نتایج خوبی خواهیم دید.

الکساندر هسلم که از همکاران عالی‌رتبۀ ما است، به همراه همکاران دیگرش در دانشگاه کوئینزلند دو مطالعه روی بیمارانی که تشخیص اضطراب و افسردگی دریافت کرده بودند انجام داد. بعضی از بیماران به گروهی اجتماعی پیوستند که شامل فعالیت‌هایی مانند خیاطی، یوگا، ورزش و نقاشی بود و تعدادی دیگر به گروه‌درمانی در بیمارستان روان‌پزشکی ارجاع شدند.

نیمی از بیماران که گفتند احساس همانندی خاصی با گروهشان نمی‌کنند، پس از یک ماه همچنان علائم بیماری را داشتند؛ اما تنها کمتر از یک‌سوم افرادی که گفتند با گروه رابطه برقرار کرده‌اند پس از یک ماه همچنان افسرده یا مضطرب تلقی می‌شدند.

نمی‌دانم رابطۀ علی از کدام سو برقرار می‌شود. آیا احساس تعلق به گروه حال افراد را بهتر کرد یا بهتر شدن حال آنها با حضور در گروه کمک کرد آسان‌تر با گروه احساس همانندی کنند؟ با وجودی که حاضر شدن در گروه ـ آن هم زمانی که تنها چیزی که می‌خواهید دراز کشیدن در تخت‌خواب است ـ نیروی قهرمانانه‌ای را می‌طلبد، هم تجربه و هم پژوهش‌ها نشان داده این تلاشی است که ارزش امتحان کردن را دارد.